دوشنبه, ۱۰ اردیبهشت, ۱۴۰۳ / 29 April, 2024
مجله ویستا

مکن حجاب وجودت لباس دیبا را


مکن حجاب وجودت لباس دیبا را    که نیست حاجت دیبا وجود زیبا را
تو را برهنه در آغوش باید آوردن    گرفتی از همه عضوت مراد اعضا را
ز پای تا به سرت می‌مکم چو نیشکر    به دستم ار بسپارند آن سر و پا را
هنوز اهل صفا پرده در میان دارند    بیار ساقی مجلس می مصفا را
ز گریه‌ی سحری گرد دیده پاک بشوی    که در قدح نگری خنده‌های صهبا را
شبانه جام جهان‌بین ز دست ساقی گیر    که آشکار ببینی نهان فردا را
چه شعله بود که سر زد ز خیمه‌ی لیلی    که سوخت خرمن مجنون دشت‌پیما را
کمال حسن وی از چشم من تماشا کن    ببین ز دیده‌ی وامق جمال عذرا را
دلش هنوز نیامد به پرسش دل من    مگر به دلها نشیند راه دلها را
سحر فرشته‌ی فرخ سرشته‌ای دیدم    که می‌نوشت به زر این سه بیت غرا را
ستاره درگه مولود شاه ناصردین    گرفت دامن اقبال مهد علیا را
ستوده پرده نشینی که فر معجز او    شکسته اختر پرویز و تاج دارا را
خجسته کوکب بختش به آسمان می‌گفت    که من خریدم خورشید عالم‌آرا را
فروغی آن مه تابنده سوی خویشتنم    چنان کشید که رخشنده مهر حربا را


همچنین مشاهده کنید