شنبه, ۱ اردیبهشت, ۱۴۰۳ / 20 April, 2024
مجله ویستا

بدعت در فقه اسلامی


بدعت در فقه اسلامی
پژوهش در باره بدعت و زوایای آن, از سه جهت, ضرور می نماید:
۱) پیراستن اسلام از پیرایه ها و نمایاندن چهره واقعی آن.
۲) رهایی آنان که در چنگال بدعت, گرفتار آمده اند.
۳) تفاهم بین مذاهب گوناگون اسلامی.
بدعت را تمامی فرق اسلامی, به پیروی از قرآن و سنت, حرام می دانند.
پیروی از هوای نفس, کتمان حق, افتراء و... که در آیاتی از قرآن, مذمت شده اند, در روایات, به بدعت در دین, تفسیر گردیده اند۱.
در سنت, افزون بر زشت شماری این عمل و اشاره به خطرهای آن در دنیا و واپسین روز, بدعتگز ار, گمراه۲ و ملعون۳ خوانده شده و تاکید گردیده که اعمال وی نیز, پذیرفته نیست۴.
با این همه, چون ماهیت بدعت, بدرستی روشن نشده, در شناخت و مبارزه با آن, گاه افراط شده و گاه تفریط.
اندیشه وران اسلامی, چه شیعه و چه سنی, در این مسأله مهم, تحقیق بایسته ای عرضه نداشته اند.
ما, در این سلسله مقالات, به یاری خداوند عزیز, بر آنیم, تا گامی برداریم در توضیح وتشریح ماهیت بدعت و قلمرو آن, احکام مربوط به بدعتگزار, علل پیدایش و گسترش بدعت در دین, راههای پیشگیری از ترویج بدعت و شیوه های برخورد با آن و...
● بدعت در لغت
بدعت, اسم هیئت است از ابتداع, مانند: رفعت از ارتفاع.
بدعت, یعنی احداث و اختراع چیزی, بدون نمونه و همانند گذشته۵. از همین ماده است, بدیع۶, که از اسماء الهی و به معنای ابداع و احداث اشیاء است, از عدم۷.
● بدعت در اصطلاح
فقیهان شیعه و سنی, در تعریف بدعت, دیدگاههای گوناگونی دارند:
ـ برخی دامنه بدعت را گسترده اند. هر پدیده جدیدی را که پس از رحلت پیامبر(ص) پدیدار گشته, بدعت پنداشته اند و حرام.
ـ برخی دیگر, دامنه آن گسترده اند, ولی همه انواع آن را ناشایست ندانسته اند, بلکه بدعت را تقسیم کرده اند, به شایست و ناشایست.
ـ به هرپدیده جدیدی پس از پیامبر(ص), بدعت گفتن خطاست. بلکه بدعت, عملی است که به قصد عبادت و مشروعیت و طاعت شارع, انجام گیرد.
ـ عملی بدعت است که دارای دو ویژگی باشد: ۱. اصل و اساسی در شریعت نداشته باشد. ۲. به عنوان طریق شرعی وانمود گردد. در گروه اول جای می گیرند از شیعه: شیخ طوسی, علامه حلّی, فاضل مقداد. البته, بدین مطلب, تصریح نکرده اند, بلکه از ظاهر عبارات آنان برمی آید.
مثلاً در حرمت تزیین و نقاشی مساجد ابراز می دارند:
(این عمل, بدعت است, زیرا در روزگار پیامبر(ص) معهود نبود.۸)
ـ از شافعیه: امام شافعی, عزبن عبدالسلام, نووی, ابوشامه.
ـ از مالکیان: قرافی, زرقانی.
ـ از حنفیان: ابن عابدین.
ـ از حنبلیان:ابن جوزی,بربهاری,ابن بطه, ابن تیمیّه و محمدبن عبدالوهاب۹.
۱) گروه اول
از این گروه به شمار می آیند: بربهاری۱۰, ابن بطه, ابن تیمیه۱۱, محمدبن عبدالوهاب و...سلیمان ابن سحمان النجدی نواده محمدبن عبدالوهاب, در مورد بدعتهای رایج در میان مسلمانان می نویسد:
(محرابهای چهارگانه که در مساجد, برای هریک از امامان چهار مذهب [حنفی, حنبلی, شافعی و مالکی] ساخته می شود, بدعت است.
همچنین خواندن قرآن, با صدای بلند, درودفرستان بر پیامبر اسلام, خواندن ذکر, یا دعایی بعد از اذان و در شب جمعه و شبهای ماه رمضان و شب عید فطر و عید قربان; تشکیل اجتماع برای بزرگداشت موالید, وفیات بزرگان دین و خواندن قصیده های مولودیه, با لحنهای مخصوص, مخلوط کردن اشعار با درود بر پیامبر و با ذکرها و قراءت قرآن و خواندن آنها بعد از نماز تراویح, تسبیح به دستگر فتن برای گفتن ذکر, بلند کردن صدا به ذکر (لااله الاّ اللّه) هنگام تشییع جنازه و هنگام پاشیدن آب روی قبر, پوشیدن لباسهای بلند درویشی, آویختن شمشیر و پرچم در تکایا و مراکزی که مجالس برپا می شود. طنبور و دایره زدن و هرچه مانند اینها, صدا داشته باشد. مانند: شیپور, تکرار لفظ جلاله و اسمای دیگر خدا و...۱۲)
یا می نویسد:
(محمد بن عبدالوهاب, از درود فرستادن به پیامبر گرامی(ص), در شبهای جمعه منع کرده بود و نیز دستور داده بود: با صدای بلند, بالای مناره بر پیامبر(ص) درود نفرستند و برای همین جهت, مؤذن کوری را, که مردی شایسته بود و با صدای خوبی اذان می گفت, کشت, چون به او گفته بود که بالای مناره, بعد از اذان, درود بر پیامبر(ص) نفرستد و مرد مؤذن, به دستور او توجهی نکرده و درود بر پیامبر(ص) فرستاده بود. از این روی, دستور داد, او را بکشند و گفت: صدای ساز و آواز در خانه زنان بدکار, گناه و معصیت آن, کمتر از کسی است که بالای مناره ها, درود و رحمت بر پیامبر(ص) می فرستد.۱۳)
ـ نقد و بررسی
ازطرفداران این دیدگاه باید پرسید این که می گویید هر امر نو و جدیدی بدعت است, منظور چیست؟ آیا این سخن شما, هر امر نوی را, حتی آن اموری که داخل در اطلاق یا عموم و فحوای ادله شرعی هست, شامل می شود یا نه؟
اگر بگویید: بدعت شامل این گونه امور نمی شود, می گوییم بنابراین بسیاری از مواردی را که به عنوان بدعتهای رایج در میان جوامع اسلامی ذکر کرده اید, در حقیقت بدعت نخواهد بود, زیرا داخل در تحت اطلاقات یا عموم ادله شرعی هستند. مثلاً از ادله شرع استفاده می شود که تعظیم مؤمن, به طور کلی مطلوب و پسندیده است, بر این اساس بسیاری از آداب و رسوم رایج در بین ملل مختلف در تعظیم یکدیگر مجاز خواهد بود, گرچه این امور در زمان پیامبر نبوده و نص خاصی هم در باره اش وارد نشده, مانند بوسیدن دست, از جای خود بلند شدن, کلاه از سر برداشتن و.... زیرا تمام این امور داخل در عموم رجحان تعظیم مؤمن هستند. از جا بلند شدن به احترام نام مبارک پیامبر گرامی اسلام, یا یکی از ائمه, علیهم السلام, از همین قبیل است. همچنین تشکیل اجتماعات در موالید و وفیات اولیای الهی و ذکر فضائل و مناقب پیامبر(ص) و اهل بیت آن حضرت داخل در عموم تعظیم نبی(ص) و اهلبیت نبی است و از دایره بدعت خارج است. همچنین از ادله شرع (استحباب گفتن ذکر خدا), در هر حالی و (استحباب فرستادن صلوات بر نبی) استفاده می شود و این ادله عام هستند و مقید به کیفیت خاصی نشده اند (که مثلاً با صدای بلند باشد یا آهسته) حالا اگر کسی در هنگام تشییع جنازه, با صدای بلند (لااله الاّ الله) بگوید و یا در مناره مساجد, بر پیامبر و آل او درود بفرستد, هیچ خطائی مرتکب نشده است, زیرا این امور, داخل در عموم (ذِکْرُ اللّهِ حَسَنٌ فِی کِلِّ حالٍ) و (استحباب صلوات بر نبی و آل نبی) هستند. بله, اگر کسی این گونه اعمال را با همین خصوصیات به قصد ورود بگوید, بدعت خواهد بود. اما بلند گفتن اینها به چه ملاکی بدعت هست؟ و اگر طرفداران این دیدگاه, بگویند: این گونه امور که داخل تحت اطلاق یا عموم ادله شرعی است, بدعت محسوب می گردد, می گوییم این دیدگاه یک سری تبعات و لوازمی دارد که طرفدارانش هرگز به آنها ملتزم نیستند. طبق این دیدگاه, باید استفاده از کلیه لوازم و وسائلی که بعد از پیامبر گرامی اسلام(ص) تا به امروز اختراع شده حرام باشد, مانند ماشین, هواپیما, تلفن, تلگراف, یخچال, کولر, بلندگو, رادیو, تلویزیون و... در صورتی که خود اینها هم اکنون از این وسائل استفاده می کنند. همچنین در مسائل عبادی باید اینان عبادت را با تمام آن خصوصیاتی که پیامبر(ص) انجام می داده انجام دهند و به جای آوردن عبادت, بدون رعایت آن خصوصیات, بدعت باشد. مثلاً اگر پیامبر(ص) در لباس عربی نماز می خوانده باید مردم هم با همان لباس نماز را به جا آورند و خواندن نماز با کت و شلوار یا لباسهای کردی, پاکستانی و... باطل باشد! و یا اگر پیامبر(ص) در هنگام ایراد خطبه های نماز جمعه, چپی به سر می بسته, حتماً باید خطیب با همین هیأت خطبه ها را ایراد کند و گر نه, بدعت و حرام خواهد بود. آیا وهابیان به این لوازم ملتزم هستند؟ اینها در یک تناقض آشکار بین گفتار و کردار گرفتار شده اند. در مقام سخن و گفتار می گویند ما به تمام لوازم این دیدگاه ملتزم هستیم امّا در مقام عمل بر خلاف گفتار فوق, عمل می کنند.
۲) گروه دوم
از ظاهر کلام گروهی از فقیهان شیعه برمی آید که پذیرفته اند تقسیم بندی بدعت را به شایست و ناشایست.
شهید, در کتاب ذکری در توضیح این سخن پیامبر(ص) که می فرماید:
(اذان الثالث, یوم الجمعه بدعهٔ)
می نویسد:
(حق این است که لفظ بدعت, صریح در حرمت نیست, زیرا منظور از بدعت, عملی است که در زمان پیامبر(ص) معهود نبوده و این اعمال, به حرام و مکروه, تقسیم می شوند.)
شیخ یوسف بحرانی, در رد کلام شهید می نویسد:
(آنچه از لفظ بدعت, خصوصاً, نسبت به عبادات, ظاهر و متبادر است, حرمت است. علاوه, از امام باقر و صادق, علیهما السلام, نقل شده که فرمودند: کل بدعهٔ ضلاله۱۴).
شیخ محمدحسن, صاحب جواهر می نویسد:
(گروهی از فقها, مانند: محقق در معتبر و شیخ در خلاف ومبسوط, قائل شده اند که اذان سوم در روز جمعه مکروه است, به دلیل اصل و ضعف آن خبری که می گوید: (اذان سوم بدعت است). گفته اند: برفرض صحت خبر, بدعت, اعم است از حرام و غیرحرام.۱۵)
از فقیهان اهل سنت, شافعی و پیروان وی, طرفدار تقسیم بدعت به شایست و ناشایست هستند.
حرمت بن یحیی می نویسد:
(از شافعی شنیدم که می گفت: بدعت دو گونه است:
پسنده و ناپسندیده. بدعتی که موافق سنت باشد, شایست و بدعتی که مخالف باشد, ناشایست است.۱۶)
ربیع می نویسد:
(به نظر شافعی, اموری که بعد از پیامبر(ص) حادث شده, دو قسم اند: قسمی نو پیداهایی هستند نیکو و پسندیده و اینها بدعتهای خوب هستند و قسمی نو پیداهایی هستند مخالف کتاب و سنت و اجماع و اینها بدعتهای گمراه کننده هستند۱۷).
از دیگر طرفداران این دیدگاه, شیخ عبدالحق دهلوی در شرح مشکات است. وی می نویسد:
(بدان, همانا, تمام آنچه بعد از پیامبر(ص), به منصّه ظهور رسیده, بدعت است. هرکدام از این امور, موافق اصول سنت باشد, بدعت پسندیده و هرکدام مخالف باشد, بدعت ناپسندیده و گمراه کننده است۱۸.)
همین دیدگاه را عزبن عبدالسلام, دارد. وی, می نویسد:
(بدعت, کاری است که در زمان رسول خدا(ص), معهود نبوده و تقسیم می شود به احکام خمسه.۱۹)
طرفداران این نظرگاه, از اهل سنت, برای اثبات مدعای خود, به چند دلیل, تمسک جسته اند:
۱) قول عمر در نماز تراویح که گفته است:
(صلات تراویح, بدعت پسندیده ای است) اصل جریان به این گونه است که: عبدالرحمن بن عبدالقاری نقل می کند:
(شبی از شبهای ماه مبارک رمضان, با عمر به مسجد رفتیم. مردم به طور پراکنده در گوشه و کنار مسجد مشغول عبادت و خواندن نماز بودند.
عمر گفت: به نظر من اگر این جمعیت را بر قاری واحد جمع کنیم بهتر است. سپس تصمیم گرفت و به همه دستور داد پشت سر ابن ابی کعب نماز بخوانند.
این قصه گذشت. شبی دیگر همراه عمر وارد مسجد شدیم و مشاهده کردیم که مردم پشت سر ابن ابی کعب, نماز می خوانند. در این هنگام عمر گفت: نِعْمَتِ الْبِدْعهٔ هذِه یعنی این بدعت بدعت پسندیده ای است۲۰.
بر همین اساس, شافعی و پیروانش بدعت را به دو قسم پسندیده و ناپسندیده تقسیم کرده اند.
۲) دلیل دیگر اینان احادیثی است که از آنها همین تقسیم بندی استفاده می شود. مانند این روایت که فریقین از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل کرده اند:
(مَنْ سَنَّ سُنَّهًٔ حَسَنَهًٔ فَلَهُ اَجْرُها وَاَجْرُ مَن عَمِلَ بِها اِلی یَوْمِ الْقِیامَهِٔ وَمَنْ سَنَّ سُنَّهًٔ سَیِّئَهًٔ فَعَلَیْهِ وِزْرُها وَوِزْرُ مَنْ عَمِلَ بِها اِلیً یَوْمِ الْقِیامَهِٔ۲۱.)
▪ نقد و بررسی
تقسیم بدعت به ممدوح و مذموم, نه تنها هیچ مدرک معتبر شرعی ندارد, بلکه مخالف سنت و موارد استعمال است. در بسیاری از روایات, بدعت در مقابل سنت قرار گرفته است۲۲. چگونه ممکن است بدعتی که در مقابل سنت است ممدوح باشد؟ یا این که چنین کاری بر مبنی و اساس سنت باشد؟ علاوه, فریقین از پیامبر گرامی اسلام نقل کرده اند که آن حضرت فرموده اند:
(کُلُّ بِدْعَهٍٔ ضَلالَهٌٔ وَکُلُّ ضَلالَهٍٔ سَبِیلُها اِلَی النّارِ۲۳).
هر بدعتی گمراهی و هرگمراهی مسیرش به سوی آتش است.
جمله (کل بدعه ضلاله) مفید عموم است و شامل تمام انواع بدعتها می شود. طبق این بیان, به هرطریقی که عنوان بدعت صدق کند, پیمودن آن راه مذموم و موجب گمراهی است و خدای متعال از پیمودن هرراهی به جز طریق مستقیم کتاب و سنت نهی کرده, می فرماید:
(این است [قرآن و سنت] راه راست از آن پیروی کنید و از راههای دیگر, که موجب تفرقه و پریشانی شماست, جز راه خدا پیروی ننمایید. این است سفارش خدا بر شما باشد که پرهیزکار شوید۲۴).
علاوه, دلایلی که طرفداران این نظریه به آنها تمسک کرده بودند, اصلاً قابل طرح و بررسی نیستند, زیرا روایتی که از پیامبر گرامی اسلام(ص) نقل کردند, ارتباطی به مدعی ندارد. سخن پیامبر(ص) در مورد تقسیم سنت به دو قسم: حسنه و سیئه بود و صحت تقسیم سنت هرگز دلیل بر صحت تقسیم بدعت نخواهد بود.
به نظر می رسد, مغالطه ای که در این جا پیش آمده به خاطر خلط بین معنای لغوی بدعت و معنای اصطلاحی آن باشد. بدعت در لغت به هرنوآوری اطلاق می شود, اعم از ممدوح و مذموم, اما در اصطلاح شرع و متشرعه تنها در موارد مذموم استعمال می شود و هیچ گاه در موارد ممدوح و پسندیده به کار نمی رود. عدم تمیز بین این دو, باعث اشتباه شده و خیال کرده اند که بدعت اصطلاحی هم به دو قسم ممدوح و مذموم تقسیم می شود.
۳) دیدگاه سوّم
علامه مجلسی, دیدگاه سوم را (عملی بدعت است که به قصد عبادت و مشروعیت و اطاعت شارع, انجام پذیرد) می پذیرد. ایشان در مسأله تکفیر در نماز, پس از نقل اقوال, می نویسد:
(احوط, ترک تکفیرات. در صورتی که نمازگزار, بدون تقیّه, تکفیر کند, نماز را باید دو بار بگزارد.
گرچه حکم به کراهت تکفیر, خالی از وجه نیست, مگر این که با این عمل, قصد عبادت کند که در این صورت, بدعت و حرام خواهد بود.۲۵)
یا می نویسد:
(اگر شخصی, هنگام ظهر, بدون قصد تعیین, ده بار تهلیل بگوید, ناشایست است, لکن همین شخص اگر با اعتقاد به این که این عمل با همین عدد معیّن, در این وقت مخصوص, مطلوب و مستحب است, بدعتگزار است.۲۶)
از عبارات فوق استفاده می شود که به نظر علامه مجلسی, در تحقق عنوان بدعت, علاوه بر عدم ثبوت مشروعیت عمل, قصد عبادت نیز لازم است.
این گونه تعریف از بدعت, از کلمات بسیاری دیگر از فقها به دست می آید. گرچه در مقام تعریف بدعت نبوده اند. مثلاً در موارد زیادی از کتابهای فقهی, می نویسند:
(مشروعیت فلان عمل ثابت نشده, اگر انسان آن عمل را بدون قصد عبادت انجام دهد, کار لغوی انجام داده و ثواب و عقابی درپی ندارد و اگر به قصد عبادت انجام دهد, مرتکب کار حرامی شده و عقاب دارد, زیرا بدعت و تشریع است۲۷.)
از عبارت فوق استفاده می شود که بدعت, عملی است که به قصد عبادت و مشروعیت انجام شود, با عدم ثبوت مشروعیت آن از ناحیه شرع.
شیخ انصاری هم, همین دیدگاه را دارد. البته در تعریف بدعت مبحث مستقلی ندارد. بیشتر, نظر به احکام بدعت و ذکر موارد آن دارد. لیکن, از لابه لای مباحثی که مطرح می کند, نظر وی را می شود در باره بدعت فهمید. مثلاً در باره (وضوی ثالث), در کتاب طهارت, می نویسد:
(اصل, عدم مشروعیت (وضوی ثالث) است. انجام دادن آن به قصد عبادت و مشروعیت, بدعت خواهد بود.)
ـ اشکال مرحوم نراقی بر این تعریف
مرحوم نراقی در کتاب عوائد, این تعریف را نقد کرده است:
(این تعریف, معنای محصلی ندارد, زیرا کسی که عملی را به قصد اطاعت انجام می دهد, از دو حال خارج نیست, یا به نظرش دلیلی بر مشروعیت این فعل دلالت دارد, یا نه؟
بنابر اول, عمل هیچ مشکلی ندارد, گرچه این دلیل به نظر مجتهد دیگر تمام نباشد. زیرا هرمجتهدی وظیفه دارد به مقتضای نظر خود عمل کند. اجتهادات مجتهدین از همین قبیل است و همه مأجور و معذورند.
اما بنابر دوم (دلیلی بر مشروعیت عمل نیست) در این صورت, انجام این عمل به قصد عبادت و اطاعت بی معناست. زیرا قصد امر اختیاری نیست آنچه که اختیاری است خطور چنین قصدی است در دل. مجرد خطور عبادیّت عملی در دل بدون تصدیق به عبادیّت آن, ثمری ندارد. با اعتقاد به عدم مشروعیت عمل, چگونه ممکن است قصد مشروعیت آن, تنها چیزی که هست خطور چنین قصدی است به دل و صرف خطور به دل که حرام نیست.
خلاصه, عملی که مکلف دلیلی ندارد بر مشروعیت آن عمل, یا آن را انجام می دهد بدون قصد اطاعت (در این صورت دلیلی بر حرمتش نداریم) و یا انجام می دهد با قصد اطاعت و این هم ممکن نیست, با اعتقاد به عدم مشروعیت. در نتیجه, این تعریف, معنای معقولی نخواهد داشت۲۷.)
پاسخ میرزای آشتیانی به محقق نراقی:
(منظور از قصد عبادت و اطاعت که در تعریف بدعت آمده, آن معنایی که ابتداء از این کلمه به ذهن می آید, نیست, بلکه منظور از قصد عبادت این است که: عمل را به گونه ای انجام دهد که آن را انتساب به شارع بدهد, یا با قصد, مثل مواردی که معتقد باشد و این در بعضی صور قابل تحقق است, یا با قول, مثل این که فتوا بدهد به حکمی با علم به عدم ثبوت شرعی آن حکم از ناحیه شارع, یا با عمل, به این صورت که عمل را به گونه اظهار کند که مردم فکر کنند شرعی است, بنابراین, بدعت حتی در صورت علم به این که عمل جزء دین نیست, تحقق پیدا می کند, تا چه رسد به صورت شک۲۹.)
▪ نقد بررسی:
توجیهی که مرحوم میرزای آشتیانی از قصد عبادتِ مأخوذ در تعریف بدعت به عمل آورده است, وجیه نیست, زیرا متبادر از قصد عبادت و اطاعت همان نیت و اعتقاد باطنی است و شامل انتساب قولی و عملی به شارع نمی شود. در حقیقت, نسبت مابین مطلق انتساب به شارع و قصد عبادت, عموم و خصوص مطلق است. یعنی هرقصد عبادت و اطاعتی, انتساب به شارع هست, اما انتساب به شارع, در کلیه موارد, قصد اطاعت و عبادت نیست. مثلاً انتساب قولی به شارع یا انتساب عملی به شارع را قصد عبادت نمی گویند.
این که میرزای آشتیانی نوشته, انتساب به شارع, سه قسم است و هرسه قسم آن را قصد عبادت به شمار آورده تمام نیست. قصد عبادت, تنها بر آن قسمی اطلاق می شود که در قصد و نیّت خود عمل را به شارع منتسب سازد و بر انتساب قولی و عملی قصد عبادت اطلاق نمی شود.
دیدگاه (چهارم) در مورد بدعت, دیدگاهی است که با ذکر یک سری قیود در تعریف بدعت قلمرو آن را حتی از تعریف دوم هم, محدودتر می سازد.
طبق این دیدگاه, بدعت عبارت است از طریقه مخترعه در دین که دارای دو ویژگی باشد:
۱) اصل و اساسی در شریعت نداشته باشد.
۲) به عنوان طریق شرعی وانمود گردد.
نراقی این دیدگاه را می پذیرد و می نویسد:
(بدعت عملی است که غیر شارع بدون دلیل و مدرک شرعی, آن را برای دیگران, به صورت یک عمل شرعی وانمود کند. امّا اگر عملی از ناحیه شرع ثابت نشده باشد و آن عمل را کسی انجام دهد, بدون ارائه بصورت یک عمل شرعی, آن عمل از جهت بدعت حرام نخواهد بود گرچه ممکن است از جهت دیگری حرام باشد۳۰.)
شاطبی از فقیهان اهل سنت نیز, همین نظر را دارد.
(بدعت, طریقه ای در دین که اختراع شده و اصلی در شریعت ندارد و لکن در صورت, مشابه با شریعت است و به عنوان یک امر شرعی وانمود می گردد۳۱.)
قیودی که در تعریف اخذ کرده به این منظور است که با هرقیدی بخشی از نوآوریها را از تعریف بدعت خارج نماید و آن قیود عبارتند از:
ـ طریقه ای در دین. این قید به منظور خارج کردن طریقهایی است که در امور دنیوی اختراع می شوند مانند صنایع و شهرهایی که جدید هستند و سابقه ندارند.
ـ اختراع شده و اصلی در شریعت ندارد. این قید برای خارج کردن چیزهایی است که بعد از پیامبر(ص) اختراع شده, لکن ارتباط با شریعت دارند, مثل علم نحو و صرف, لغت, اصول دین و فقه و...
ـ در صورت مشابه با شریعت باشد و به عنوان یک مسأله شرعی وانمود می گردد. با این قید, آن سری از اعمالی را که در صورت به عنوان مسأله شرعی وانمود نشده, خارج کرده است. مثلاً گفتن ذکر خدا در هرحالی خوب است یا خواندن نماز در همه احوال فضیلت دارد, لکن اگر کسی بدون مدرک شرعی به یک ذکر خاصی در وقت خاصی ملتزم بشود و آن را به عنوان یک مسأله شرعی وانمود نماید, بدعت و حرام است و یا این که ملتزم بشود به خواندن چند رکعت نماز خاصی در وقت خاصی و این را به عنوان یک مسأله شرعی وانمود نماید, بدعت است و ارتکابش حرام می باشد.
● نتیجه گیری:
تعریف چهارم, بهترین تعریفی است که تاکنون از بدعت شده, زیرا از طرفی از اشکالاتی که بر تعریفهای گذشته شده ندارد; از طرف دیگر روایات نیز آن را تأیید می کنند. زیرا در بسیاری از روایات, بدعت در مقابل سنت به کار رفته است. سنّت, یعنی طریقه و روشی که پیامبر آن را بنیان گذاشته و بر آن مواظبت می کرده است. به قرینه مقابله روشن می گردد که بدعت, طریقه و شیوه ای است که بانی آن پیامبر نبوده و دیگران, آن شیوه را به نام دین رواج داده اند.
مواردی که در روایات بر آن موارد عنوان بدعت داده شده مؤید مدعای فوق می باشد, نظیر:
نماز تراویح۳۲, صلاهٔ ضحی۳۳, اذان سوم در روز جمعه۳۴, خواندن نماز چهار رکعتی در منی۳۵ وجوب روزه ماه شعبان۳۶, شستن دو پا در وضو۳۷, گفتن آمین بعد از حمد۳۸, تحریم دو متعه۳۹ (حج و زن) و...
در تمام این موارد, عنوان بدعت اطلاق شده است, زیرا این اعمال را کسانی که حق تشریع نداشتند, به عنوان یک طریقه دینی وانمود کرده و رواج داده اند.
در پرتو این تعریف, روشن می گردد که به هرنوآوری بدعت صدق نمی کند. بنابراین, فتاوای نو و جدیدی که فقیهان آگاه به زمان و روابط اجتماعی و سیاسی حاکم بر جامعه, در زمینه های مختلف اجتماعی, اقتصادی سیاسی و فرهنگی ابراز می دارند, هرگز مشمول این تعریف از بدعت نمی گردند. زیرا با تغییر و تبدل موضوع یا ملاک و همچنین با عروض عناوین ثانویه و پدید آمدن موضوعات جدید در بستر زمان و مکان, احکام الهی دستخوش تغییر و تبدیل می گردند و فقیهان آگاه به زمان, با تیزبینی این تغییر و تبدیلها را در استنباط احکام الهی مدنظر قرار داده و بر اساس آنها فتوا می دهند.
روشن گردید, آنان که به جانب تفریط گراییده و هرگونه دخل و تصرف در دین را روا می دانند نیز, در خطایند. راه حق, راه میانه و اعتدال است, بر اساس کتاب و سنت و با استفاده دقیق از راهبریهای عقل
▪ بدعت و تشریع
تشریع, در اصطلاح فقیهان, آوردن چیزی است در داخل دین, که از دین نیست۴۰.
کلمه تشریع, به معنای مصطلح, در کتاب و سنت و کلمات متقدمان از فقها به کار نرفته است.
برای اولین بار, محقق حلّی در کتاب: (معتبر) این اصطلاح را به کار برد و رایج شد.
همزمان با وی, صاحب کشف الرموز نیز, آن را در معنای فوق به کار برد. پس از این دو, حدود دو قرن, در کتابهای فقهی از این اصطلاح اثری مشاهده نمی شود. تا این که در قرن هشتم, شهید اول, در کتاب: (لمعه) آن را به همان معنای مصطلح به کار می برد. پس از وی, این اصطلاح, رواج یافت و در کتابهای فقهی به کاربرده شد.
اینک, باید دید, تشریع, با بدعت چه نسبتی دارد. آیا این دو کلمه مترادفند, یا متخالف؟
ـ نظریه ترادف
ظاهر کلام عده ای از فقیهان نشان می دهد که آنان براین باورند: این دو کلمه, مترادفند. از جمله: شهید, مقدس اردبیلی, صاحب حدائق و شیخ انصاری.
شهید در مسالک می نویسد:
(کشیدن صدا در اذان و اقامه با عدم اعتقاد به مشروعیت, مکروه و با اعتقاد به مشروعیت, بدعت خواهد بود.۴۱)
در باره تشریع می نویسد:
(انجام عمل غیر مشروع, با اعتقاد به مشروعیت, تشریع است و حرام۴۲.)
شیخ یوسف بحرانی نیز, تشریع و بدعت را به یک معنی آورده است در باره تشریع می نویسد:
(اگر مکلف, نافله ای را در وقت مخصوص و مکان مخصوص و بر هیأت مخصوص, انجام دهد و معتقد باشد به مشروعیت این خصوصیات و استحباب آنها, بدون هیچ گونه دلیلی, این عمل تشریع و حرام است و عبادت وی, باطل. ثواب که ندارد بماند, عقاب هم درپی دارد.۴۳)
در باره بدعت می نویسد:
از انجام عملی, با اعتقاد به مشروعیت آن از ناحیه شرع, در حالی که مشروعیت شرعی نداشته باشد, بدعت است و حرام۴۴.)
امام خمینی می نویسد:
(تشریع, یعنی وارد کردن به دین, چیزی را که از دین نیست.
این, مساوی است, با بدعت۴۵.)
از تعریفی که شیخ انصاری در باره تشریع ارائه می دهد, برمی آید, در نظر وی, بدعت و تشریع, مترادفند. در کتاب: (طهارت) می نویسد:
(مفروض این است که شستن دست و صورت, بیش از یک مرتبه, مستحب نیست. بنابراین, انجام آن به قصد وضو, تشریع و حرام خواهد بود.)
در کتاب (فرائد الاصول) در مبحث دوران امر بین متباینان می نویسد:
(قصد تقرب و تعبد به چیزی که شارع ما را به آن متعبّد نکرده, تشریع است و حرام.)
ـ نظریه تخالف
به نظر عده ای از فقها و اصولیان, بدعت و تشریع متخالفند.
محقق نائینی می نویسد
(فرق بین تشریع و بدعت در این است که تشریع, عبارت است ازعملی که شارع آن را اراده نکرده است و بدعت عبارت است از عملی که شارع اراده کرده است, عدم آن را. بنابراین, موضوع تشریع (همان عملی که به وسیله آن تشریع صورت می گیرد) حرمت ذاتی ندارد. آنچه که حرام است, خود تشریع است که قابل رفع با ادله تسامح است. به خلاف بدعت, زیرا بدعت, مانند شراب خوردن حرمت ذاتی دارد. پس همچنانکه ممکن نیست به وسیله یک خبر ضعیف با کمک ادله تسامح حرمت شراب را تخصیص زد, همچنین ممکن نیست با کمک ادله تسامح حرمت بدعت را هم تخصیص بزنیم. بنابراین, موضوع ادلّه تسامح عبارت است از آن جایی که خبر ضعیفی دلالت کند بر تعلق ثواب بر عملی که آن عمل حرمت ذاتی نداشته باشد. بنابراین, طبق روایات خواندن نماز نافله با جماعت بدعت است. از این روی نمی توان مشروعیتش را با ادله تسامح اثبات کرد. سرّ این که احدی از قائلین به جواز خواندن نماز عید غدیر, به جماعت, به ادله تسامح استدلال نکرده اند, با این که معتقد به جواز تمسک به ادله تسامح هستند, همان است که گفته شد۴۶.)
از این سخن مرحوم نائینی چنین استنباط می شود که بدعت و تشریع دو لفظ متباین هستند و هیچ مصداق مشترکی ندارند, زیرا موضوع تشریع, با قطع نظر از تشریع آن, حرمتی ندارد و حرمتش از ناحیه تشریع آمده است مثل خواندن نماز نافله, نه تنها حرمتی ندارد, بلکه مستحب نیز هست, اما همین عمل را اگر با یک خصوصیاتی بخواند مثل این که در زمان یا مکان خاصی به جاآورد, با اعتقاد به مشروعیت این خصوصیات, بدون هیچ دلیل شرعی, این عمل تشریع حرام است. اما موضوع بدعت, با قطع نظر از بدعت, حرمت ذاتی دارد. مثلاً خواندن نماز مستحبی با جماعت, حرام است. حالا اگر کسی نماز مستحبی را با جماعت بخواند با اعتقاد به مشروعیت این عمل, بدعت و حرام خواهد بود.
قبل از مرحوم نائینی, صاحب جواهر, متفطن براین نکته شده اند که تشریع حرمت ذاتی ندارد. و برای اثبات این مدعی چند قسمت از کلمات ایشان را نقل می کنیم:
۱) در مبحث نافله عشا و این که آیا این نافله در سفر ساقط می شود یا نه؟ می نویسد:
(در ریاض فرموده است: دو کتاب حدیث شیخ تصریح دارند بر عدم استحباب. بنابراین, اعتقاد به استحبابش تشریع است و حرام و قاعده تسامح در ادله سنن نزد کسی که قائل به آن است, هنگامی جاری است که احتمال حرمت داده نشود).
صاحب جواهر در بررسی این سخن می نویسد:
(این سخن, گرچه سخن پسندیده ای است جز این که می توان بر آن چنین مناقشه کرد: آنچه که مانع از جریان تسامح است, از حرمت غیر تشریعی (یعنی ذاتی) نه حرمت تشریعی وگر نه هیچ مستحب که مورد تسامح قرار گرفته باشد منفک از چنین احتمالی نیست. در صورتی که با وجود عموم روایات (من بلغه ثواب) به این گونه احتمالات, ترتیب اثری داده نمی شود.۴۷)
۲) در مورد حرمت گفتن (آمین) در پایان سوره (حمد), می نگارد:
(حرمت گفتن (آمین) در پایان سوره (حمد), از جهت تشریع و از جهت این است که سبب قطع عمل می شود, نه این که حرمتش ذاتی باشد.۴۸)
در این موارد,ایشان, حرمت تشریعی را به طور وضوح, در مقابل حرمت ذاتی قرار داده است.
امّا, روشن نکرده است که آیا به نظر ایشان, بدعت, حرمت ذاتی دارد, یا نه.
ـ نقد و بررسی
طبق تعریفی که در ابتدای بحث از تشریع ارائه گردید, روشن شد که تشریع, عبارت است از داخل کردن چیزی که از دین نیست, در دین. امّا بدعت, امری است ما فوق تشریع, از این روی, در روایات, سفارش شده است: مسلمانان, بایستی به آنان احترام نگذارند۴۹, علیه آنان سخن بگویند۵۰ وعلیه آنان به مبارزه برخیزند۵۱. از مجالست و مصاحبت با این گروه بپرهیزند۵۲ و به آنان یاری و کمک نکنند۵۳.
در حقیقت, تفاوت بین بدعت و تشریع, در این است که در صدق عنوان بدعت, دعوت مردم به عمل به بدعت, وجود دارد.
امّا در تشریع, چنین شرطی وجود ندارد.
امّا تفاوتی را که محقق نائینی بین بدعت و تشریع گذارده و حرمت بدعت را ذاتی و تشریع را غیر ذاتی قلمداد کرده, بی مدرک است. زیرا با تتبعی که انجام شد, روایتی دال براین مطلب یافت نشد و خود ایشان هم, دلیلی ارائه نکرده است.
یعقوبعلی برجی
۱) (وسائل الشیعه), حر عاملی ج۱۸/۱۲۸, مکتبهٔ الاسلامیه, تهران; (اصول کافی), کلینی, ج۲/۱۶, دار التعارف, بیروت; (مجمع البیان), امین الاسلام طبرسی, ج۲/۳۸۸, کتابفروشی اسلامی, تهران.
۲) (بحار الانوار), علامه مجلسی, ج۳۶/۲۸۹, مؤسسهٔ الوفاء, بیروت.
۳) (همان مدرک), ج۷۷/۱۰۶.
۴) (همان مدرک), ج۲/۲۹۸.
۵) (کتاب العین), ابن احمد فراهیدی, تحقیق: الدکتور مهدی مخزومی و الدکتور ابراهیم سامرائی, ج۲/۵۴, هجرت, قم.
۶) (سوره بقره), آیه ۱۷۷; (سوره انعام), آیه ۱۱۰.
۷) (لسان العرب),ابن منظور, ج۱/۳۴۲, نشر ادب الحوزه, قم.
۸) (جواهر الکلام), شیخ محمد حسن نجفی, ج۱۴/۸۹, دار احیاء التراث العربی, بیروت.
۹) (الموسوعهٔ الفقهیهٔ الکویتیه), ج۸/۲۱, وزارهٔ الاوقاف والشئون الاسلامیه, کویت.
۱۰) (طبقات الحنابله), قاضی ابی الحسین محمدبن ابی یعلی, ج۲/۱۸, دار المعرفهٔ, بیروت.
۱۱) (الهدایهٔ السنیه والتحفهٔ الوهابیهٔ النجدیه) /۴۷, مطبعهٔ المنار, مصر.
۱۲) (مجموعهٔ التفسیر), ابن تیمیه/۳۶۰.
۱۳) (خلاصهٔ الکلام)/۲۳۰.
۱۴) (الحدائق الناضرهٔ) شیخ یوسف بحرانی, ج۱۰/۱۸۱, انتشارات اسلامی, وابسته به جامعه مدرسین, قم.
۱۵) (جواهر الکلام), شیخ محمدحسن نجفی, ج۱۱/۳۰۰.
۱۶) (فتح الباری, فی شرح صحیح البخاری), ج۱۷/۱۰, دار المعرفهٔ, بیروت.
۱۷) (البدعهٔ)/۱۶۰, دار الکتب العربی, بیروت.
۱۸) (همان مدرک)/۱۶۴.
۱۹) (الموسوعهٔ الفقهیه الکویتیه), ج۸/۲۱.
۲۰) (صحیح بخاری), ج۴/۲۵۰, دار العلم, بیروت.
۲۱) (صحیح مسلم), ج۲/۷۵, دار احیاء التراث العربی, بیروت.
۲۲) (بحار الاٌنوار), ج۶۹, ۴۰۹; ج۴۲/۱۸۹; ج۶۹/۳۱۳ ـ ۳۸۰; ج۲/۲۶۱.
۲۳) (سنن ابن ماجه), ج۱/۱۶, دار احیاء التراث العربی, بیروت; (سنن ابی داود), ج۵/۱۶, دار احیاء السنهٔ النبویه, بیروت.
۲۴) (سوره انعام), آیه ۱۵۳.
۲۵) (بحار الانوار), علامه مجلسی, ج۸۴/۳۲۶.
۲۶) (همان مدرک), ج۱۲/۲۰۲.
۲۷) (عوائد الایام)/۱۱۰.
۲۸) (همان مدرک).
۲۹) (بحر الفرائد)/۸۰, کتابخانه آیهٔ اللّه مرعشی نجفی.
۳۰) (عوائد الایام)/۱۱۰.
۳۱) (الاعتصام), ج۱/۱۲۷, مکتبهٔ الریاض الحدیثهٔ, ریاض.
۳۲) (تهذیب الاحکام), شیخ طوسی, ج۱/۶۹, (استبصار), ج۱/۴۶۷ دار التعارف, بیروت.
۳۳) (خلاف), شیخ طوسی, ج۱/۵۴۴; (تهذیب الاحکام), ج۳/۶۹; (صحیح مسلم), ج۲/۹۱۷; (مسند احمد), ج۲/۱۲۹.
۳۴) (الفروع من الکافی), ج۱/۱۱۷.
۳۵) (الحدائق الناضره), شیخ یوسف بحرانی, ج۱۷/۳۷۴.
۳۶) (جواهر الکلام), شیخ محمد حسن نجفی, ج۱۷/۱۱۳.
۳۷) الاستغاثه فی بدع الثلاثه)/۳۳.
۳۸) (همان مدرک)/۴۳.
۳۹) (جواهر الکلام), ج۳/۱۴۰.
۴۰) (انوار الهدایهٔ فی التعلیقهٔ علی الکفایه), امام خمینی ج۱/۲۲۵ مؤسسه نشر آثار امام خمینی; (بحر الفوائد)/۸۰; (جواهر الکلام), ج۲/۲۷۹.
۴۱) (مسالک الافهام), شهید ثانی, ج۱, ۲۱, دار الهدی, قم.
۴۲) (همان مدرک), ج۱/۴۹.
۴۳) (الحدائق الناضره), ج۴/۱۹۳.
۴۴) (همان مدرک), ج۷/۱۴۱.
۴۵) (انوار الهدایه, فی التعلیقه علی الکفایه), امام خمینی, ج۱/۲۵۵.
۴۶) (کتاب الصلاهٔ), ۳۱۸, مؤسسه آل البیت, قم.
۴۷) (جواهر الکلام), ج۷/۶۹.
۴۸) (همان مدرک), ج۷/۳.
۴۹) (اصول کافی), ج۱/۵۴.
۵۰) (همان مدرک), ج۲/۳۷۵; (وسائل الشیعه), ج۶, روایت ۲۱۵۲۹; (بحارالانوار), ج۷۵/۱۸۵ ـ ۲۳۵.
۵۱) (بحار الانوار), ج۲/۱۵۲.
۵۲) (اصول کافی), ج۲/۳۷۵.
۵۳) (بحار الانوار), ج۷۵/۳۷۵.
منبع : مجله فقه


همچنین مشاهده کنید